تبليغاتX
خاطرات LaDy BuG
 
خاطرات LaDy BuG
 
 
 
درووووووود...

الان که داشتم می اومدم توی وبلاگم داشتم فکر می کردم درباره ی فیلم هایی که دیدم بنویسم ! اما الان که این نظر رو دیدم ، نظرم عوض شد !

جمعه 30 دی1390 ساعت: 11:58 توسط:سبزنبوی
اگه خواهرت همچین کاری میکرد بازم همین حرف رو میدی یا مادرت؟؟؟؟؟؟
غیرتت کجا رفته؟

خب بسیار هم عالی ! دوست گرامی ،غیرت ؟!! ندارم !!  خودم هم شک نکن اگر نوبتم باشه ، اگر بدونم با این کار صدام قراره شنیده شه... این کار رو می کنم... و بهش افتخار می کنم... برام مهم نیست تو و امثال تو ( ببخشید می گم تو ! زبونم نمی چرخه بگم شما ) چی فکر می کنه...

شما کجای کاری ؟! امام زمان ظهور کرد ؟!! به منم خبر بده ...

غیرت نداری وقتی خاک وطنت رو می دن می ره ؟ غیرتت فقط برای تن برهنه است ؟ غیرتت وصل به سینه ی - گلشیفته ؟! یا خواهر و مادرت ؟!!

 الان داشتم چک می کردم چه جوری اومدی توی وبلاگم متاسف شدم ! دوست عزیز شما کلمه ی ... رو جستجو کردی... (...) گذاشتم آبروت نره ! خودت می دونی چه گندی زدی ! لابد این کار و کردی ببینی کی عکس گذاشته تا ارشادش کنی ؟! هان ؟

چی فکر کردی با خودت ؟! اصلا فکر کردی ؟!!

چه بی غیرت این روزها کلمه ی غیرت رو به کار می بریم ، چه نابه جا !!

البته من که غیرت ندارم ! رو هیچی ! اصلا از این کلمه که یک عمر برام خونده شده بدم می آد... کلمه ای که تو و امثال تو کردنش افسار و انداختن گردن ما ! اما غافلی برادر مومن !! غافل از اینکه من سرکش تر از این حرف هام...

من آزاد به دنیا اومدم و یاد گرفتم حق گرفتنیست !

آخ دلم می خواد آدرس سایتی که برام گذاشتی رو بذارم که همه بیان غیرتت که رو خواهر و مادرته تحسین کنن !!

رفتم توی سایتش هنوز مغزم داره سوت می زنه ! من کجام و این یارو کجا !

از آدمی که چشم و گوش بسته هنوز منتظر یک عربه که بیاد دنیا رو نجات بده ! اونم کسی که خود عرب ها هم بهش اعتقادی ندارن بدم می آد... فکر کن !! همون خدایی که تو بهش معتقدی گاهی به جز اینکه یادت داده تقلید کنی ! گفته عقل دادم بهت ! جان سینه ی - گلشیفته ! ببخشید همون غیرتت ، ببخشید مادرت ! فکر کن...

خلاصه اینکه دوست های گرامیه از این قبیله غیرتتون و خواهر و مادرتون رو از دمه دست من جمع کنید !!

مگه گلشیفته از خواهر و مادر من یا تو خواسته باهاش همراه شن ؟! نخواسته که !! هروقت بخواد هم تصمیم با خود ماست نه شما !

ساعت ۷ صبح شد !! من می رم بعد می آم ادامه می دم !!

بی بهانه شاد باشید ! تا وقتی این ها دارن مدیریت جهان می کنن و غیرت دارن !

بدرود...

 

 |+| نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 2:2  توسط LaDy-BuG  | 
درووود به همگی...

چه خبرها ؟

دیروز خیلی سعی کردم وقت کنم بنویسم اما نشد که نشد...

یکبار دیگه بانوی زیبای ایرانی بهانه به دستم داد برای دوباره نوشتن از مردمی که بدون فکر کردن ، بدون داشتن هیچ آگاهی چشماشون رو می بندن و دهنشون رو باز می کنن...

آهای جماعتی که به سینه -ی- گلشیفته نگاه می کنی و بهش توهین می کنی ، خب نگاه نکن اگر ناراحتی ! پس چرا شیش چشمی رفتی تو مانیتور... آهای با شمام که این خبر رو شنیدی و با ۱۰۰۰ تا جمله نامربوط به اشتراک گذاشتی ، می دونی دلار ۱۸۵۰ تومان شده ؟!! این رو خوندی ؟! این رو به اشتراک گذاشتی ؟! برای باعث و بانی این موضوع حرف نامربوط نوشتی ؟!

کدوم یکی از این دو تا بیشتر روی زندگی شما تاثیر داره ؟

چرا انقدر جو گیر مسایل غیر ضروری هستید ؟ خب حالا عکس گلشیفته حذف شد ! به خواستت رسیدی ، آسوده شدی ! راستی جریان اختلاس چی شد ؟! اونم حل شد ؟!!  

هنوز درگیریم... درگیر حق اولیه انسان که آزادی هستش... ما این آزادی رو نه تنها از دیگران بلکه از خودمون هم می گیریم... ما جماعت ۵۰-۵۰ هستیم ! شاید هم اون طرف ترازو سنگینتر شده ! که صدای ما به جایی نمی رسه...

دیگه این کار فرهنگ و درون جامعه هست ، ربطی به حکومت نداره !

نمی تونید تصور کنید از دیروز من چقدر پریشون شدم برای مردمم ! بعد به محققان آلمانی حق دادم که مقاله ی بلند و بالایی نوشتند درباره ی جلو زدن عرب ها از ما !

دیگه صدام در نیومد ! غیرتم با بغضم در گلوم خفه شد ! از ماست که بر ماست !

مایی که با دیدن عکس گشیفته ، ظاهرش رو دیدیم و درباره ی سایز سینه اش نظر دادیم ! نه واقعیت تحسین برانگیز ماجرا رو !

نمی دونم چی برسرمون اومده که اگر کسی ماه رو نشونمون بده ، گیر می دیم که چرا ناخونت بلنده !

اصلا هم نمی خوام بدونم ! قبلا فکر می کردم شاید مردمم با تلنگری بیدار شن... اما افسوس که فراموش کرده بودم کسی که خودش رو به خواب زده هرگز نمی شه بیدار کرد...

بی بهانه شاد باشید !

بدرود...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 11:21  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود فراوان و کلی سروصدا به مناسبت اینکه این روزها همه چیز خوب پیش می ره...

بسی شادباش می گم بخاطر دریافت جایزه فیلم زیبای اصغر فرهادی...

کتاب ناله های جندی شاپور رو تموم کردم... بخشی رو که درباره تناقض گویی شاعران و عقلا صحبت کرده دوست داشتم... یعنی برام جالب بود و حرف جدیدی بود... یا اینکه خدا چکونه در دین ها انسان وار توصیف شده... شاید با برخی قسمت های این کتاب صد در صد موافق نباشم اما برام جالب بود...

دیگه اینکه سال نوی چینی ها در راهه و کلی جشن و پایکوبی... اما من ذوق ولنتاین رو دارم !

می رم ناهار بخورم !

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:56  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

امتحان های پایان ترمم به پایان رسید و پدر گرامی به وطن بازگشت... دلتنگشم خیلی...

امروز خیلی حرف دارم ، اما باز سکوت می کنم... همه چیز رو به دست زمان سپردم...

کم کم یاد خواهی گرفت


تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را


اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر


و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند


و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.


کم کم یاد میگیری


که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.


یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی


که محکم باشی پای هر خداحافظی


یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

" خورخه لوییس بورخس "

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 11:4  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

الان هی دلم نوازش می خواد ! امروز لوس شدنم گرفته !! یعنی از اون روزهایی که یکی بگه بالا چشمت ابرو هست می زنم زیره گریه ! هه هه !!

می خوام بشینم سر درسم ! ۳ روز دیگه امتحان دارم !!

ببینیم چی میشه...

شاد باشید...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:42  توسط LaDy-BuG  | 
درووووووود...

دیشب از وقتی چشم هام رو بستم تا وقتی که از خواب پریدم همش کابوس دیدم... نمی دونم چرا ؟! یعنی می دونم ها ! از نبود کسی می ترسم... کسی که حس می کنم حق داره بخواد آزاد باشه... و تمام لحظه های جداییمون شده کابوسم...

من این روزها با کسی که می تونه آرومم کنه می جنگم ! خیلی هم خسته ام...

دوست هایی که سنگ عرب ها و پیامبرشون رو به سینه می زنید ! ازتون خواهش می کنم کتاب ناله های جندی شاپور رو حتما بخونید...

دیگه اینکه امروز سرحال نیستم... احساس عجیبی دارم... حس بلاتکلیفی...


عجب رسم عجیبی!

بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم

بزرگ شدیم از بلاتکلیفی!

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 8:55  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

گیج خوابم ، امشب یکم از حرفهام رو بیرون ریختم ... سبکتر شدم ، تازه حس می کنم پلکم داره سنگین می شه بعد از چند شب بیخوابی...

دلم خیلی گرفته بود... هنوز هم گرفته ها... اما کمتر...

من همیشه عاشق عشق بودم و هستم...

پر از بهانه باشید برای شاد بودن و سروصدا ! هه هه !!

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 23:49  توسط LaDy-BuG  | 
دروووووود...

ناهار مفصلی در کنار خانواده خوردیم جای همگی خالی...

بعضی ها دچار دوگانگی می شن و من این روزها دارم با چندگانگی دست و پنجه نرم می کنم... هر بار که از خواب بیدار می شم ، متوجه می شم راه حلی که تو ذهنم بوده فقط به درد خوابم می خوره و در بیداری عملی نیست... امان از دل هنگامی که گیر کرده است !!

امان از دلم که گاه و بیگاه تنگ می شه... نمی دونم چی قرار پیش بیاد اما دل نگرانم... گاهی اونی که فکر می کنی همیشه هست تا موقع خستگی هات سرت رو روی شونه اش بذاری نیست ! بدون اینکه بدونه توی اون لحظه دلت در به در دنبال بودنش می گرده...

دارم سعی می کنم کتابی رو که جدید دانلود کردم به نام ناله های گندی شاپور ( همون که به اشتباه جندی شاپور می گیم بهش ) رو بخونم... که درباره ی تقابل دین و دانش در ایران باستانه...

ببینم امروز می شه با فسقلی بریم سینما یا نه...

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:41  توسط LaDy-BuG  | 
دروووود...

صبح همگی خوش...

دیشب ۳ تا مهمون عزیز داشتیم و خیلی خوش گذشت... مادر که اومده تنبل شدم !! هه هه !

هی غذاهای خوشمزه می پزه و منم هی تلاش می کنم چاق نشم !!

۱۱ ژانویه دو تا امتحان پایان ترمم توی یک روزه ، در حقیقت با اختلاف ۱ ساعت ! اینم از شانس من ترم اولی !! هه هه !!

اینترنتم وصل شده چه خوبه !! هی می تونم بیام مثل قبل حرفهام رو اینجا بنویسم... همینطور دلتنگی هام رو... دلتنگی هایی که شاید کسی رو ندارم بشنوتشون...

بی بهانه شاد باشید...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 8:16  توسط LaDy-BuG  | 
دروووووود...

بالاخره اینترنتم برقرار شد و من به دنیای مجازی برگشتم... گاهی اوقات اینجا رو بیشتر دوست دارم ! چون هر چقدر هم کسی حرف دردناک برای آدم بنویسه ! دردش کمتر از شنیدن اون حرف ها از آدم های حقیقی اطرافته...

امروز درست یک هفته شد که پدر و مادر گرامی قدم رو چشم و دلم گذاشتن و اینجا هستند... هر چند که از زمان ورودشون من بیمار بودم و به مادر هم سرماخوردگی دادم...

امیدوارم زندگیم به روال عادی و پر سروصدای گذشته اش برگرده با اینکه من دیگه LaDy BuG گذشته نیستم و کلی تغییر کردم...

دلم ، دلتنگه آغوشه... نمی دونم این چرا یهو خودش اومد !

این یک هفته که دستپخت مادر رو می خورم ، همینجوری هی تپل شدم ! هه هه !!

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

زود به زودتر می آم...

شب مهمون داریم...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 11:33  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

خوبید همگی ؟

من علاوه بر بی اینترنت بودن ، چند روزی درگیر اسباب کشی یکی از دوست هام بودم...

امروز با روحیه خیلی خوبی بیدار شدم... دارم کم کم بهتر و پر انرژی تر از LaDy BuG قبلی می شم !

چهارشنبه که هم تولد دوستمه و هم شب یلدا تا ساعت ۱۰ شب کلاس دارم !

یکی از کلاس هام تموم شده و فقط یکیش مونده که باید برم یک پروژه گروهی تحویل بدم...

خلاصه اینکه این ترم اولی هم هرجوری بود گذشت...

این چند روز حسابی نظافت خونه از دستم در رفته ، امروز باید حسابی تمیزکاری کنم... 

 بی بهانه شاد باشید...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 5:34  توسط LaDy-BuG  | 
دروووووود...

می بینم که دیگه عکسم توی روزنامه ها چاپ شده و همه دارن دنبالم می گردن ! ای بابا !! امان از بی اینترنتی !! راستش هنوز وقت نکردم برم درخواست بدم برای اینترنت... برای اینه که کمتر می تونم به اینجا سر بزنم...

اما اینجا تنها جاییه که بی دغدغه ، دغدغه ها و خوشحالی ها و ناراحتی ها و شیطنت هام رو می آم خالی می کنم...

پدر و مادرم دارن می آن پیشم... خیلی خوشحالم و لحظه شماری می کنم...

پر از حرفم ! این روزها بهانه زیاد دارم و حوصله کم ! گاهی حتی بیرون ریختن واژه ها از ذهنم هم ارضام نمی کنه... اونوقت سکوت می کنم...

حرف دارم ! گلایه دارم... از مردمم ، از خودم که کاری نمی تونم بکنم... از خودم بیشتر که ترس از سانسور شدن باعث شده دچار خودسانسوری بشم...

وقتی حرف هام رو نمی زنم هر روز انگار چیزی کم دارم ! و کسی نمی فهمه توی دلم ، توی فکرم حرفهام با سرعت نور مرور می شن ! خودم رو سرگرم کارهای روزمره می کنم... دوست دارم دچار روزمرگی ها بشم تا یادم بره من پر از حرفم !

آهای مردمی که خرافات براتون این همه مقدسه ! من اینجا لابه لای حرف های گفته و نگفته ام گم شده ام... شاید کم رنگ شده باشم اما هرگز بی رنگ نمی شم...

به محض اینکه با آرامش یک جا بشینم و اینترنت هم باشه پست انتحاری می ذارم... بدون دغدغه این فکر که دیگران ازم چه انتظاری دارن...

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 10:50  توسط LaDy-BuG  | 
دروووود...

خوبید همگی ؟!

من دیگه برگشتم سر بلاگم و خونه زندگیم ! هه هه !!

زندگی عمیقا در جریانه و کلاس ها دو هفته تعطیله ! می تونید تصور کنید LaDy BuG چقدر خوشحاله ؟!

۳ تا کتاب خریدم که هرکدوم رو خوندم می آم معرفی می کنم...

این چند وقته بسی فیلم دیدم اما فرصت نداشتم بیام به دفتر خاطراتم سر بزنم... همچنین کلی حرف هایی که ترجیح می دم توی دفتر خاطراتم هم ننویسم...

خب من برم به زندگیم برسم... اما دلم طاقت نمی آره این جمله رو نگم :

از مردمی که هر سال مثل عروسک خیمه شب بازی ، کارهای مشابه سال قبل رو انجام می دن ، سیاه می پوشند و خودزنی می کنند ، گریزانم...

پر از بهانه باشید برای شاد بودن و سروصدا...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:26  توسط LaDy-BuG  | 
درووووووووووود...

بازگشت شکوهمندانه یگانه LaDy BuG جهان هستی رو به همه شاد باش می گم ، امیدوارم که روزگار به کام باشه...

زادروز LaDy BuG رو با یک سفر به یاد ماندنی جشن گرفتیم ، جای همه خالی...

روحیه ام باز به بالای خط فقر بازگشته و باز انرژی گرفتم... البته دلیل نبودنم این چند وقت امتحان های میان ترم بسی سنگین هم بود...

خلاصه اینکه بالاخره همه چی آرومه...

پر از امید باشید و بی بهانه شاد...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:51  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

این چند روز انقدر غذای بیخودی خوردم که همین امروز و فرداست که تموم کنم ! هه هه !!

تمام چیزهایی که می ترسیدم یه روز بین من و کسی که ادعای دوست داشتنم رو داره اتفاق بیفته ، یکجا افتاده... دارم مثل یه پرنده تو قفس بال بال می زنم... هیچکدوم از آهنگ هایی که گوش می دم رو نمی شنوم... با اینکه می دونم نباید منتظر باشم از صبح گوشیم رو می ذارم جلوم و بهش نگاه می کنم...

اصلا نمی دونم چی می شه... ۱۱ روز دیگه یه امتحان مرگ دارم... اما واقعا دلم به درس نمی ره...

صبح دقیقا یک ساعت می دویدم ، توی یه عالم دیگه بودم...

چند روز دیگه تولد LaDy BuG هستا ! هیچ حواستون هست ؟! رفته چند تا لباس خوشگل دلبری خریده! هه هه !!

دومین سالیه که بدون مادر و پدرم تولد می گیرم... دلم آغوش مادرم رو می خواد تا بغض این چند وقت رو روی شونه هاش آب کنم...

مطمئنم چند روز دیگه حالم خیلی بهتر می شه...

بی بهانه شاد باشید...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 19:31  توسط LaDy-BuG  | 
درووووووود...

خوبید ؟! چه خبرها ؟!

اومدم چون امشب بدجوری دچار غربت زدگی و سردرگمی شدم... حرف هام رو نه می تونم به کسی بگم ، نه توی فیس بوک بنویسم... من موندم و دفتر خاطراتم...

نمی دونم واقعا مشکل از کجاست... چه کار کردم که سهمم اینقدر کمه ؟!

امروز زمانی که استاد استراحت داد ، به دوستم زنگ زدم... چنان بهم ریخته بودم که دیگه نمی شنیدم استاد چی می گه !

نمی خوام از درسم عقب بمونم و نمی خوام تنها باشم... شاید این دو تا خیلی ساده به نظر بیان اما فعلا هیچ کدوم رو ندارم... منم و تنهایی و بی قراری... آرامش برام گنگ و دور شده...

فردا باید برم دنبال کارهای ویزام... این ترم که تموم شه احتمالا برمیگردم ایران... دلم تاب تنهایی و غربت رو دیگه نداره...

بی بهانه شاد باشید...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 22:29  توسط LaDy-BuG  | 
دروووووود...

اول اینکه زادروز نفوذی رو بهش شادباش می گم و کلی سروصدا ! سپاس از نظرت...

دیگه اینکه من هستم حتی وقتی کمرنگم ! فعالیت هام زیرزمینی شده !! هه هه !!

دچار غربت زدگی شدم... فسقلی داره می ره تا چند ماه دیگه و چیزی به زادروز LaDy BuGنمونده !!

الان توی بالکن خونه ام نشستم و یکی از همسایه های ایرانی آهنگ گذاشته برای تمام مجتمع ! و خواننده هم مدام می گه دلم برات تنگ شده !!

احتمالا اون تنها کسی هست که دلش این روزها هوای من رو کرده...

امروز می خوام برم یکم خرید کنم که شاد بشم !

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:25  توسط LaDy-BuG  | 
درووووووود به همگی دوست های مهربونم ،

من برگشتم یکم سروصدا کنم... یییییییییییی یاااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااا ...

یییییی ییییییییییی ییییییییییییییییییییییی دیییییییییییی دیییییییییی لییییییییییییییی یااااااااااااااااااا و کلی سروصدای دیگه...
من نیستم خوش می گذره  بهتون ؟!
حالا وقتی خیلی برگردم!!! براتون تعریف می کنم سرم کجاها گرم بوده و کجاها سرد ! هه هه !!

تا الان دو بخش از Gossip Girl رو دیدم ! این سریال باید ایرانی می بود ! ما بیشتر از این حرف ها خاله زنک بازی داریم !

دیگه اینکه ، درست حدس زدید ! من این چند وقته که از ایران برگشتم هر وقت یه دردیم بوده به شما و دفتر خاطراتم سر زدم ! دردم این بار اینه که فردا امتحان میان ترم دارم ! هه هه ! چه زود این دانشگاه میان ترم می شه ...

خب من برم ظرف ها رو بشورم...

شاد و شنگول و پر سروصدا باشید بی بهونه...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11:51  توسط LaDy-BuG  | 
دروووووود...

خونه ام هنوز و همچنان بعد از یک هفته اسباب کشی کاستی هایی داره که هر جاش و می پوشونم از یک جا دیگه می زنه بیرون...

آدم خشونت طلبی نیستم ، اما از ناکار شدن دیکتاتور بعدی خرسند شدم... حالا چند نقطه ای میاد گیر میده ! هه هه !!

این هفته تعطیلات میان ترمه و من دارم سعی می کنم جزوه ها رو جمع و جور کنم تا بتونم بعد تعطیلات در امتحان های میان ترم قوی ظاهر بشم...

امروز گیر دادنم گرفته !! اما هی می نویسم و پاک می کنم ! دلم نمی خواد فیل.تر بشم !

اما پست انتحاری بسی نزدیکه...

۲ روزه فسقلی اومده خونم ، الان که خوابه اما دیشب کلی باهم سروصدا کردیم...

پاسخ نظر دوست گرامی عقل کل معروف !، دوستم اینجا که دیگه صدا به صدا نمی رسه ، شما هم سمعکت رو بذار...

دوست گرامی دیگه ای هم درخواست بازگشت دوران شکلک گذاری رو کرده بودن ! اون هم چشم...

الان خیلی گشنمه !

پر از بهانه باشید برای شاد بودن...

بدرود... 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 8:53  توسط LaDy-BuG  | 
درووووود...

صدای LaDy BuG رو از پس کلی کارهای خونه و درس و دانشگاه و اینها می شنوید... چقدرم پر سروصداست... هه هه !!

چه خبرها ؟

این چند وقته کلی فیلم دیدم که سر فرصت می آم اسم هاشون رو براتون می نویسم ، اما یک سریال می بینم به اسم Gossip Girl ،سریالش با نمکه !

امروز هم می رم دانشگاه... زندگی بسی در سر بالاییه پس لطفا از کمبود LaDy BuG شکایت نکنید... این هم درست می شه...

پر از بهانه های رنگارنگ باشید برای شاد بودن و سروصدا که دنیا کلا دو روزه...

بدرود...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 8:28  توسط LaDy-BuG  | 
 
  بالا